| دستبرد سریالی به 4 طلا فروشی با چادر زنانه | ||||||
| تهران - خبرگزاری ایسکانیوز : به دنبال چهارمین دستبرد سریالی به طلافروشی های مشهد ، تجسس پلیس آگاهی برای دستگیری مجرمان مسلح وارد مرحله تازه تری شد. | ||||||
این زرگری با وجود هشدارهای مکرر پلیس به رعایت موازین امنیتی ، شیشه ضد گلوله و آژیر اضطراری خطر نداشت و مشخص بود که دزدان به هنگام کشیدن نقشه شوم به این موضوع توجه کرده بودند. بررسی های کارآگاهان نشان می دهد تبهکاران مورد نظر طی سال جاری به سه طلافروشی دیگر در مشهد به طور مشابه دستبرد زده بودند. یکی از این دزدی های سریالی در بلوار «امامت» مشهد شکل گرفت و مجرمان توانستند از دست پلیس گشت فرار کنند.گزارش ایسکانیوز می افزاید ، پرونده در اداره آگاهی استان خراسان رضوی تحت رسیدگی است و تحقیق پلیس برای ردیابی تبهکاران خشن ادامه دارد. | ||||||

به
گزارش «جامجم»، 25 خردادماه امسال و به دنبال تماس مردمي با مركز
فوريتهاي پليسي 110 در ارتباط با كشف جسد زن جواني در شهرستان هنديجان از
توابع ماهشهر كه زير يك پل رها شده بود، ماموران انتظامي به محل عزيمت و
موضوع رابه بازپرس ويژه قتل گزارش كردند. با بررسي و تحقيق در اين زمينه،
معلوم شد پيكر زن جوان پس از قتل در محلي ديگر به زير پل منتقل شده است.
با
دستور قضايي مبني بر انتقال جسد و شناسايي هويت زن جوان، ماموران پليس
آگاهي با بررسي پرونده افراد فقداني موفق به شناسايي خانواده زن جوان شدند.
با شكايت خانواده مقتول و دستور قضايي، پرونده به پليس آگاهي ارسال شد و در حالي كه تحقيق در اين زمينه آغاز شده بود، چند روز بعد دومين جسد نيز در همان منطقه كشف شد و با بررسي تخصصي از سوي تيم تشخيص هويت پليس آگاهي و با توجه به شباهت جنايت با قتل زن جوان در 25 خرداد، اين فرضيه قوت گرفتكه قتل 2 زن از سوي يك نفر صورت گرفته باشد.
تشكيل تيم ويژه
يك مقام آگاه در پليس آگاهي ناجا با اشاره به اين موضوع به «جامجم» گفت: پس از كشف دومين جسد و فرضيه سريالي بودن قتل زنان بلافاصله يك تيم ويژه متشكل از افسران پليس آگاهي ناجا و پليس آگاهي ماهشهر، مسووليت رسيدگي به پرونده رابه عهده گرفتند.
اين مقام آگاه اضافه كرد: در حالي كه ابعاد مختلف پرونده از سوي كارآگاهان پليس مورد بررسي و تحقيق بود، يك بار ديگر 25 تيرماه اطلاع داده شد كه جسد سومين زن نيز در همان منطقه حوالي يك پل در 15 كيلومتري هنديجان ماهشهر كشف شد كه بررسي جنايت، سريالي بودن قتل 3 زن و صورت گرفتن آن از سوي يك نفر را تاييد كرد.
اين مقام آگاه اضافه كرد: پس از تحقيقات ميداني و كنترل غيرمحسوس محلهايي كه احتمال تردد عامل جنايتها وجود داشت، كارآگاهان با سرنخهايي كه در اين ارتباط به دست آوردند ردپاي يك متهم را كه از سوي شاهدان عيني در محل جنايتها مشاهده شده بود به دست آورده و موفق شدند بعد از ظهر روز گذشته (چهارشنبه) در يك اقدام ويژه اين فرد را دستگير كنند.
با دستگيري متهم و اعتراف وي به جنايتها تحقيق در اين زمينه ادامه دارد.
انگيزه جنايتها
همزمان با دستگيري عامل قتل زنان در ماهشهر، اداره اجتماعي پليس آگاهي ناجا با تاييد اين خبر اعلام كرد: در پي كشف جسد 3 زن كه به يك شيوه در محدوده شهرستان ماهشهر به قتل رسيده بودند، يك تيم ويژه از كارآگاهان اعزامي از تهران و كارآگاهان پليس آگاهي ماهشهر موفق شدند با هماهنگي قضايي و اقدام تخصصي خود عامل جنايتها را دستگير كنند.
اداره اجتماعي پليس آگاهي ناجا عنوان كرد: متهم با دستور قاضي پرونده در اختيار ماموران پليس آگاهي قرار گرفته تا درخصوص جنايتها و انگيزههاي مربوط به اين قتلها توضيحات لازم را ارائه كند.
اداره اجتماعي پليس آگاهي ناجا تصريح كرد: پس از ثبت اعترافات و جمعآوري اطلاعات گزارش تكميلي از موارد مطرح شده از سوي متهم خطاب به افكار عمومي اعلام خواهد شد.

به گزارش فارس، آلن روبرت براي بالا رفتن از برجهاي 80 طبقهاي پتروناس در مالزي به پرداخت 2 هزار رينگيت معادل 350 پوند محكوم شد.
يك
مسئول قضايي كوالالامپور با بيان اينكه روبرت امروز متهم شناخته شد، گفت:
وي ديروز پس از اينكه خود را از چشم مأموران امنيتي پنهان كرد به نوك برج
دوم برجهاي دوقلو صعود كرد ولي بلافاصله پس از انجام اين كار بزرگ دستگير
شد.
اين مرد فرانسوي به خبرگزاري مالزي (برناما) گفت: ديوارنوردي زندگي من است و من به آن علاقه و اشتياق شديد و اعتياد دارم.
روبرت يك بار در سال 1997 و بار ديگر در سال 2007 سعي كرد از برجهاي دوقلو بالا برود اما در طبقه شصتم دستگير شد.
اين مرد 47 ساله بر فراز بيش 70 آسمان خراش در جهان از جمله ساختمان امپاير استيت در آمريكا و تايپه 101 در تايوان صعود كرده است.
![]() |
|
|
متهمان در مدت چند ماه به دهها نفر از مشتريان اين بازار دستبرد زدند اما سرانجام در دام پليس گرفتار شدند. 5 شهريور امسال، مامورين كلانتري 152 خانيآباد تهران حين گشتزني در اين منطقه به مرد جواني كه با ديدن پليس قصد مخفي كردن خود را داشت مشكوك شدند و او را دستگير كردند.
با كشف 7 دستگاه گوشي تلفن همراه از اين مرد به همراه يك جلد شناسنامه، كارت خودرو و كارت پايان خدمت كه متعلق به افراد ديگري بود، وي به شعبه 8 دادسراي ناحيه 16 تهران منتقل شد و به دستور بازپرس پرونده براي تحقيقات تخصصي در اختيار كارآگاهان پايگاه پنجم پليس آگاهي قرار گرفت.
متهم در جريان بازجوييها اعتراف كرد كه در يكسال اخير به همراه همدستش در محدوده جنوب غرب تهران و در مكانهاي پر رفتوآمد اقدام به جيب بري ميكردند. او گفت: من و همدستم در ميدان ميوه و ترهبار كار ميكنيم. به همين خاطر با همه جاي آن به خوبي آشنا هستيم و ميدانيم در كجاها ميشود به راحتي اموال مردم را سرقت كرد.
وي ادامه داد: ما با راهاندازي يك باند 2نفره، در مناطق شلوغ بازار
پرسه ميزديم و با شناسايي طعمههايمان، به آنها نزديك شده و بعد از تنه
زدن، جيبشان را خالي ميكرديم.
بعد از اعترافات متهم، مخفيگاه همدست
او نيز شناسايي و وي در يك عمليات ضربتي دستگير شد. سرگرد محمد نظري،
رئيس مركز اطلاعرساني پليس آگاهي تهران، با بيان اين خبر گفت: متهمان
تاكنون به دهها فقره جيب بري اعتراف كردهاند و كارآگاهان نيز موفق
شدهاند10 نفر از مالباختگان را شناسايي كنند.
وي ادامه داد: در حال حاضر سوابق اتهامي اين دو متهم توسط كارآگاهان پايگاه پنجم پليس آگاهي بزرگ در دست بررسي است و شهرونداني كه در محدوده جنوب غرب تهران بهويژه در ميدان مركزي ميوه و تره بار به شيوه جيب بري مورد سرقت قرار گرفتهاند ميتوانند براي پيگيري پرونده خود به شعبه هشتم بازپرسي دادسراي ناحيه 16 تهران يا پايگاه پنجم پليس آگاهي واقع در خيابان وحدت اسلامي مراجعه كنند.

به گزارش فارس ، در ساعت 5 بعد از ظهر 13 مرداد سالجاري عوامل انتظامي كلانتري 121 سليمانيه در حين گشتزني در حوزه استحفاظي خود در محدوده بلوار ابوذر به راكب يك دستگاه موتورسيكلت مظنون شده كه در ادامه با بررسي موضوع و بازرسي بدني از اين فرد موفق به كشف 2 دستگاه گوشي تلفن همراه، يك دستگاه بي سيم نظامي، مبلغ 400 هزار تومان پول نقد در قالب تراول چك، يك فقره كارت گواهينامه رانندگي متعلق به يك زن، يك فقره كارت سوخت و يك قبضه سلاح سرد شدند.
با توجه به كشفيات انجام شده از سوي مأموران،
بلافاصله اين فرد به همراه اموال مكشوفه به كلانتري منتقل و در ادامه به
دستور بازپرس شعبه اول بازپرسي دادسراي ناحيه 14 تهران متهم جهت رسيدگي
تخصصي موضوع در اختيار كارآگاهان اداره پنجم پليس آگاهي تهران بزرگ قرار
گرفت.
متهم به نام داود 40 ساله در ابتدا در مقابل كارآگاهان منكر
هرگونه ارتكاب جرمي شد و در خصوص بيسيم مكشوفه نيز عنوان كرد كه بيسيم
را 2 هفته پيش در منطقه تهرانپارس پيدا كرده و قصد داشته تا آنرا به
كلانتري تحويل دهد كه تا روز دستگيري از انجام اين كار خودداري كرده است.
با انجام تحقيقات پليسي از سوي كارآگاهان، صاحب كارت گواهينامه رانندگي شناسايي و به اداره پنجم پليس فرا خوانده شد كه اين خانم با حضور در اداره پليس عنوان كرد: در اواخر سال 87 در حاليكه در حال عبور از خيابان كليم كاشاني بودم به طور ناگهاني يك موتورسيكلت از كنار من عبور و اقدام به سرقت كيف همراهم كرد كه گواهينامهام به همراه گوشي تلفن همراه و مقاديري وجه نقد در داخل كيف سرقت شده بوده است.
با بررسي سوابق اتهامي متهم از بانك اطلاعاتي مجرمان سابقهدار پليس، مشخص شد كه اين متهم داراي 8 فقره سابقه دستگيري و زندان به جرايم مختلف از قبيل حمل و خريد مواد مخدر و همچنين كيفقاپي است.
در ادامه با تحقيقات پليسي مشخص شد كه متهم از سال 1382 ضمن متاركه از همسرش به علت مصرف شديد موادمخدر، در حال حاضر داراي شغل و درآمد مشخصي نبوده و در خصوص وجوه همراهي و همچنين ديگر وسايل خود از قبيل گوشيهاي تلفن نيز توضيح قانع كنندهاي ندارد.
سرهنگ كارآگاه مهدي قزلباش ، معاون مبارزه با سرقتهاي خاص پليس آگاهي تهران بزرگ، با اعلام اين خبر گفت: با توجه به سوابق متعدد متهم دستگير شده در زمينه كيفقاپي و همچنين خريد و فروش مواد مخدر و احتمال اينكه نامبرده با سوء استفاده از بيسيم مكشوفه اقدام به ارتكاب جرايمي از قبيل سرقت در قالب مأمور و يا ديگر جرايم همچون كيفقاپي و يا زورگيري كرده باشد دستور انتشار بدون پوشش چهره متهم از سوي مقام قضايي صادر شد تا در صورت شناسايي از سوي مالباختگان احتمالي ، پليس را در جريان امر قرار دهند.
وي افزود: از تمام شهرونداني كه توسط اين متهم، مورد سرقت قرار گرفتهاند دعوت ميشود تا با مراجعه به شعبه اول بازپرسي دادسراي ناحيه 14 تهران و يا اداره پنجم پليس آگاهي تهران بزرگ واقع در خيابان وحدت اسلامي نسبت به پيگيري پرونده و يا طرح شكايت از متهم اقدام كنند.
![]() |
|
|
اين زن با حضور نزد بازپرس شعبه 7 دادسراي شهرري درخصوص ناپديد شدن فرزندش گفت: سال 62 با داشتن 2 فرزند از همسرم كه معتاد بود طلاق گرفتم و طبق راي دادگاه، مسئوليت فرزندانم به شوهرم داده شد.
درحاليكه مدت كوتاهي از جداييام گذشته بود، متوجه شدم شوهرم فرزند كوچكمان به نام حسين را كه تنها 2 سال داشت، به خاطر تامين خرج اعتيادش به يك خانواده فروخته است.
براي همين ماجرا را پيگيري كردم تا بتوانم فرزندم را پيدا كنم اما زوج جواني كه او را به فرزندي قبول كرده بودند به خاطر مزاحمتهاي شوهرم به مكان نامعلومي رفته بودند.
ديگر راهي براي پيدا كردن حسين نداشتم و درحاليكه همه جا را گشته و اثري از او پيدا نكرده بودم، متوجه شدم فرزند اولم از پدرش جدا شده و نزد مادربزرگش زندگي ميكند براي همين به سراغ او رفتم اما او نيز از برادرش خبر نداشت.
اين زن در ادامه با ارائه يك دست نوشته كه در آن يك زوج جوان متعهد شده بودند كه از حسين نگهداري كنند به دادگاه گفت: آقاي قاضي در طول اين سالها بارها خواب پسرم را ديدهام كه از من درخواست كمك ميكند.
دلم ميخواهد به هر ترتيبي كه شده فرزندم را پيدا كنم و اين برگه تنها چيزي است كه من از اين زوج در اختيار دارم. حالا هم از شما براي پيدا كردن فرزندم درخواست كمك دارم. بازپرس دانشور بعد از شنيدن اظهارات اين زن، به ماموران دستور داد با بررسي مشخصات زوجي كه 26 سال پيش فرزند 2 ساله شاكي را خريده بودند، از طريق اداره ثبت احوال، آنها را شناسايي كنند.
وي همچنين با صدور دستور چاپ آخرين عكسي كه مادر حسين از فرزندش دارد از كساني كه از محل زندگي اين پسر خبر دارند خواست ماجرا را به پليس 110 اطلاع دهند
گروه سینما:
در فیلم جولی و جولیا، زن ها همه کاره هستند... و آن هم نه همه زنها... فیلم جولی و جولیا، داستان دو تا زن است که زندگی عادی و شخصیت روزمره خود را به چیز دیگری تبدیل کردند، به چهره ای سراسری و محبوب. جذابیت آن این است که هر دو این زنها، زنهای موضوع فیلم جولی و جولیا.. واقعی هستند یعنی خیالی نیستند، وجود دارند، خانم جولیا چایلدز تا سال 2004 زنده بود و تا اواخر عمرش که به 91 سالگی رسید، در برنامه های تلویزیونی ظاهر می شد و بارها برنامه های قدیمی اش تجدید پخش شد، جولی پاول، بلاگ نویسی که تمام غذاهای کتاب جولیا چایلد را پخت هم که حاضر است. داستان این طرف دوربین هم مشابه آن طرف آن است، یعنی این فیلم حاصل زحمات نورا افران، سناریست و کارگردانی است که مثل زن های موضوع داستان، خودساخته است. افران وقتی معروف شد که داستان طلاقش با باب برنستین سردبیر اسبق واشنتگن پست را به صورت کتاب منتشر کرد که بعد هم فیلم شد Heartburn با شرکت مریل استریپ و جک نیکلسن.
فیلم جولی و جولیا، براساس دو کتاب ساخته شده. یکیش کتاب اتوبیوگرافی جولیا چایلدز است تحت عنوان «زندگی من در فرانسه» که تشریح می کند چطور در فرانسه در جنگ دوم جهانی، در اوج سرگردانی و نومیدی، زندگی خودش را با تکیه بر اشتیاق، پشتکار و بینش یگانه از نو ساخت. خانم چایلدز با کتابهای آشپزی اش، مربی بزرگی بود که آشپزی به سبک فرانسوی را به آمریکائی ها آموخت و نقش بزرگی در شکل دادن به ذائقه ها بازی کرد.
کتاب دیگری که این فیلم براساس آن ساخته شده، نوشته بلاگ نویس خانم جولی پاول است که زندگی کسالت بار خانوادگی داشت و در شغل خود منشگیری هم به بن بست رسیده بود، ولی وقتی شروع کرد با جدیت، روزی یکی دو غذا از کتاب جولیا چایلدز را پختن و در باره اش بلاگ نوشتن، به موفقیت تازه و خیره کننده ای دست پیدا کرد. خانم نورا افران در سناریوش، این دو شخصیت را در دو زمان و مقطع اجتماعی مختلف قرار داده که هرگز یکدیگر را نمی بینند ولی زندگی های آنها را در سناریوی خود به هم تنیده است.
***
مریل استریپ می گوید خوشحال است که نقش زنی را بازی می کند که آن همه کار کرد و شوهرش را دوست داشت و همه توان و تخیل خود را صرف زیستن کرد. استریپ می گوید جولیا چایلدز فرق می کرد با شخصیت های عصبی یا ناجوری که قبلا بازی کرده است.
مریل استریپ می گوید دلیل محبوبیت جولیا چایلدز اشتیاق بود که به کارش نشان می داد، که واگیردار است. آدمی بود که بی تعارف خودش بود. سعی نکرد خودش را لعاب بزند یا مد روز باشد و مردم به طرف اصالت شخصیت او کشیده شدند.
جولی پاول، منشی دلخسته ای که ایمی ادمز نقش او را بازی می کند با پختن و نوشتن در باره غذاهای جولیا چایلدز، زندگی تازه پیدا کرد.
ایمی ادمز می گوید خوشحال است که قبل از این فیلم در فیلم «شک» با مریل استریپ همبازی بود برای اینکه همچنان زیر نفوذ درسهائی بود که از او گرفت، به خصوص درس حضور در لحظه و سخت کوشی. در فیلم «جولی و جولیا» کریس مسینا نقش شوهر جولی پاول را بازی می کند و استنلی توچی، شوهر جولیا چالد است.
کریس مسینا می گوید خیلی زود با ایمی ادمز خو گرفت و چون طبع شوخ مشابهی دارند، جلوی دوربین رابطه گرمی داشتند. استنلی توچی، می گوید کشش بین دو نفر یا هست یا نیست و زورکی نمی شود.
***
خانم نورا افران از داستانهای موازی که در پایان به هم برسند، خیلی خوشش می آید هر چند که یک مقدار آن ها را زیادی رقیق و احساساتی درست می کند مثل فیلم پرفروشش «بی خواب در سیاتل» با شرکت تام هنکز، یا «شما نامه دارید» You Got Mail آن هم با شرکت تام هنکز، یا «وقتی هری با سلی ملاقات کرد» که سناریوش را خانم افران نوشته بود.
در فیلم جدیدش هم خانم افران دو داستان موازی را برگزیده که در دو زمان مختلف اتفاق می افتاد و خیلی ها آن را تشبیه کرده اند به غذای اصلی کتاب خانم جولیا چایلدز، یعنی آبگوشت فرانسوی با سس شراب، معروف به بیف بورگنیون... و این فیلم هم غذای پرچربی و سنگین و راضی کننده ای توصیف شده...
به قول خود نورما افران، اسم فیلم باید باشد مریل استریپ و ایمی ادمز و بیف بورگونیون. جولیا چایلدز، با بازی مریل استریپ، یک زن آمریکائی بود که بعد از جنگ در فرانسه به کلاس های آشپزی کوردون بلو در فرانسه رفت و مهارتی که پیدا کرد آمد با اشتیاق در کتاب و برنامه های رادیوئی و تلویزیونی با هموطنانش در آمریکا سهیم شد، و جولی پاول هم یک روز در سال 2002 تصمیم می گیرد تمام 524 دستور غذای کتاب «مهارت در آشپزی فرانسوی» جولیا چایلدز را ظرف یک سال بپزد و هر روز در باره تجربه اش بلاگ بنویسد. این بلاگها به تدریج چنان موفق می شود و خواننده پیدا می کند که به کتابی تبدیل می شود... به این ترتیب، زندگی این دو زن، به طرز شگفت انگیزی، در هم می پیچد. موضوع هر دو زندگی، جستجوی راهی برای مفید بودن و لذت بردن از مواهب زندگی و ارضاء شدن است.
در جذابیت این شخصیت ها شکی نیست، ولی آثا کسی هست که در این دور و زمانه بخواهد دوساعت و نیم فیلم نگاه کند در باره کتاب آشپزی محبوب مادربزرگ؟ چون، حتی کتابهای آشپزی هم دیگر مدرن شده اند، و کتاب جولیا چایلدز با آن همه کره و کولسترول که توش می ریزد، واقعا مد قدیم است. حالا آشپزی سالم شده.
جو بلکسترو، منتقد فیلادلفیا اینکوایرر می نویسد هر چند تم های مطرح شده در این فیلم خیلی قوی هستند، ولی معلوم نیست که طرز مطرح کردن آنها و دو ساعت و نیم آشپزی، بتواند بلیط زیادی در گیشه بفروشد - ولی کرک هانیکات، منتقد هالیوود ریپورتر، می نویسد فیلمی است که در میان تماشاگران زن بسیار موفق خواهد بود و به تازگی هم شاهد بودیم تماشاگران زن به تنهائی قادر هستند دست کم در هفته اول اکران، فروش خوبی را تضمین کنند. خانم دبی پوئنته، منتقد اگزامینر، از بازی مریل استریپ تعریف می کند و می نویسد شما به عنوان هوادار مریل استریپ وارد سینما می شوید ولی هوادار جولیا چایلدز از سینما خارج می شوید. .. نویسنده فیلادلفیا اینکوایرر می نویسد، شکی نیست که مریل استریپ برای بازی اش در نقش جولیا چایلدز، بار دیگر نامزد اسکار می شود.
بیشترین تحسین در باره این فیلم راجع به غذاهاست. می گویند گرسنه نروید تماشای این فیلم که تحملش سخت است و به قول یک منتقد، از این فیلم که بیرون می آئید نه اینکه می خواهید یک چیزی بخورید، بلکه چنان اشتهائی دارید که می خواهید همه چیز را بخورید.
روزنامه نیویورک تایمز آن را پورنوگرافی غذائی توصیف کرده به خاطر تصاویر اشتهابرانگیزی که از غذا نشان می دهد و همه غذاها از بس کره دارد، زیر نور فیلمبرداری برق می زند. جذابیت دیگر فیلم، تصویر جولیا چایلدز و شوهرش است که در میانسانی پر از شهوت و اشتها بودند برای زندگی و عشق و غذا.
هانیکات می نویسد علیرغم بازی های خوب و بازسازی خاطره انگیز پاریس دهه 1950، فیلم خانم افران، معنی اصلی کتاب خانم چایلدز را نادیده گرفته و آن این است که او در فرانسه به آزادی رسید و فرانسه او را از ارزش های محافظه کارانه بورژوائی طبقه متوسط و جمهوریخواه آمریکائی رهائی بخشید. کشف غذا برای او کشف آزادی و لذت هائی بودکه در فرهنگ محافظه کار ممنوع بودند. جاستین چنگ منتقد ورایتی، نظر منفی تری نسبت به فیلم خانم افران دارد ولی می نویسد بازی مریل استریپ، تازه ترین ماده غذائی است که در پختن این فیلم به کار رفته و بدون آن، این کمدی - درام بیوگرافی گونه، غذائی قبلا پرحجم و از هضم گذشته است که سعی می کند داستان دو زنی که از راه غذا پختن ونوشتن در باره آن به ارضاء شخصی و شهرت رسیدند، امروزی کند. نویسنده:مهران منبع:emshabtv.blogspot.com
فیلم جولی و جولیا، با شرکت مریل استریپ و ایمی ادمز، در باره مربی آشپزی جولیا چایلدز است و زن جوانی به نام جولی پاول که همه غذاهای کتاب او را یک سال پخت و در باره اش وب لاگ نوشت که به کتاب پرفروشی تبدیل شد. این فیلم داستان این دو زن است که در دو زمان مختلف با دو همسر و دو زندگی مختلف، تلاش کردند از طریق اشتیاق وسواس آمیز و پشتکار، خودشان و زندگی شان را از نو بسازند. این فیلم کار جدیدی است از نورا فران، سناریست و کارگردانانی که با فیلمهای زن محور با داستانهای دوگانه موازی، به شهرت رسیده.
هفته پیش در سینمای زیگفرید نیویورک، مریل استریپ، ایمی ادمز، کریس مسینا و استنلی توچی... هنرمندان فیلم جولی و جولیا روی فرش قرمز بودند برای مراسم افتتاح اکران همگانی این فیلم، که از جمعه آینده خواهد بود. مریل استریپ در نقش جولیا چایلدز، مربی برجسته آشپزی ظاهر می شود و ایمی ادمز، در نقش جولی، بلاگ نویسی که تمام غذاهای کتاب او را در یک سال پخت. برنامه تلویزیونی جولیا چالدز دهها سال محبوب تماشاگران آمریکائی بود.
به این ترتیب، و ظاهرا دو هنرپیشه طراز اول که هر کدام دو تا جایزه اسکار گرفته اند با آن خانمهای کدبانو، دستپخت خوشمزه ای درست کرده اند. البته به شرطی که زیادی آبکی نباشد.
شاید برای آنها که شخصیتی مثل جولیا چایلدز را نمی شناسند، دیدن این فیلم به آشنائی با یکی از چهره های مهم فرهنگ عامه در آمریکا کمک کند. زنی بود که از هر نظر به تماشاگرانش درس داد و یکی از درس های بزرگ او که شاید این فیلم بخواهد بهتر آن را باز گو کند، دیررس بودن شهرت و محبوبیت او بود. برای خانم افران هم همین از جاذبه های داستان است. برای اینکه جولیا چایلدز تا 50 سالگی چندان شناخته شده نبود این جولیا چایلدز افسانه ای که هم می شناسد و ازش خاطره دارند، از 50 سالگی به بعد است... یعنی توانست در میان سالگی خودش را از نو خلق کند. و فیلم جولی و جولیا، علاوه بر شخصیت جولیا چایلدز، شخصیت جولی پاول را هم معرفی می کند. او هم مثل جولیا چایلدز در چهار راه زندگی، خودش و زندگی اش را از نو می سازد و خلاء زندگی اش را با سرمشق گرفتن از جولیا چایلدز پر می کند. و در این مسیر نوسازی خویشتن است که به موفقیت می رسد. وجه مشترک آنها همان آبگوشت مشهور بیف بورگنیون است با شراب و پیازهای ریز سفید...
منتقدهای نشریات تخصصی که نقدهاشان را جلوتر بیرون می دهند، خیلی به آن خوشبین هستند. منتقد هالیوود ریپورتر درآمیختن دو کتاب را ستایش کرده و می نویسد حتی از نظر تجارتی هم فکر خوبی به نظر می رسد برای هیچکدام از این دو کتاب خاطره، برای فیلم پرفروش مناسب نیستند هر چند که شاید از کتاب چایلدز که داستان خودآفرینی خود را در فرانسه بعد از جنگ بازگو می کند، ارزش فیلم شدن جداگانه را داشته باشد. اما از دید این نویسنده، داستان جولیا پاول که عشق وسواس آمیزش به کتاب جولیا چایلدز را جزء به جزء تشریح کرده، زیادی خودمحور است و مزه نامطبوعی از خود به جای می گذارد و از مقابل گذاشتن زندگی کسالت بار این زن و شوهر جوان در محله شلوغ و کارگری کوئینز نیویورک با زندگی جولیا چایلدز و شوهرش در پاریس، فیلم تا حدودی زندگی چایلدز را تحریف می کند.
گروه سینما:
در فیلم «همسر مسافر زمان» ریچل مک ادمز زنی است که با یک مسافر زمان، با بازی اریک بانا ازدواج می کند. مردی که مدام و بی اختیار غیبش می زند و به زمانهای دور، در آینده و گذشته سفر می کند. فیلم «همسر مسافر زمان» روایت سینمائی یک کتاب پرفروش است به همین، از نویسنده و هنرمند و مربی هنر، 45 ساله، خانم آدری نیفنگر، که سال 2003 بیرون آمد و دو میلیون و 500 هزار نسخه در آمریکا و انگلیس فروخته و محبوب جمع بزرگی است. امتیاز اصلی روایت سینمائی این اثر، بازی های گیرای دو هنرپیشه اصلی توصیف شده است.
داستان های عجیب و تخیلی در فیلمها زیاد است اما گاهی به سطح پوچی مطلق می رسد، مثل همین داستان که شوهری بی اختیار بین اعصار مختلف در حال سفر باشد... یعنی با هیچ منطقی جور در نمی آید. قرار هم نیست منطقی باشد -- مگر داستان هری پاتر یا فیلمهای تخیلی دیگر با منطق جور است که این یکی باشد؟
سفر در زمان هم که در ادبیات رایج است از «ماشین زمان» اچ جی ولز بگیر و دهها فیلمی که با الهام از آن یا درباره آن ساخته شده... ولی همیشه سفر در زمان استعاره است از چیز دیگر، و استعاره ای که جا برای تعبیر های زیادی دارد، مثلا می شود گفت شوهری که کنار زنش نشسته دارد رمان می خواند، یک مسافر زمان است که در لحظه ای که در آن داستان فرو می رود، برای زنش حضور ندارد؛ یا شوهری که مست می کند یا ماده مخدر مصرف می کند، به تعبیری، در آن لحظه زن و بچه را می گذارد می رود. در این فیلم، رابطه را با این استعاره نشان داده.
فیلم «همسر مسافر زمان» کار یک هنرمند آلمانی زاده هالیوود است به نام رابرت شوئنتکه Schwentke که اخیرا فیلم هیجان انگیز Flightplan با شرکت از او دیدیم، با شرکت جودی فاستر -- کارگردانی مسلط است به خصوص به حادثه و سرعت پیشبرد قصه، ولی مهم تر از کارگردان، سناریست فیلم است بروس جول روبین، که بیست سال پیش برای فیلم «روح» جایزه اسکار گرفت که در آن روح زن مرده ای از طریق یک واسطه با زن زنده اش تماس می گیرد -- داستانی که بی شباهت به فیلم حاضر نیست. اما فیلم «همسر مسافر زمان» روایت سینمائی یک کتاب پرفروش است به همین نام، از نویسنده و هنرمند و مربی هنر، 45 ساله، خانم آدری نیفنگر Niffenegger -- که «همسر مسافر زمان» اولین کتابش است که سال 2003 یعنی شش سال پیش بیرون آمد و با دو میلیون و نیم نسخه فروش در آمریکا و انگلیس، کتابی است که خیلی ها دوستش دارند، و خانم نی فه نه گر را یکباره در فهرست نویسندگان پرفروش روز آورد.
***
آنچه داستان تخیلی و به دور از منطق مسافر زمان را برای تماشاگران باورپذیر می سازد، کشش گرمی است که دو بازیگر، ریچل مگ ادمز و اریک بانا روی پرده نسبت به هم نشان می دهند. اریک بانا می گوید اگر کشش طبیعی با بازیگر نقش مقابل وجود نداشته باشد، با هیچ حیله ای نمی توان آن را واقعی جلوه داد. او می گوید چون از قبل هوادار ریچل مک ادمز بود، غریزا می دانست که با هم خوب کار خواهند کرد.
مشکل همسر مسافر زمان این است که شوهرش ناغافل غیب می شود و مشکل مسافر زمان این است که سفرهای ناگهانی خود را نمی تواند کنترل کند. اریک بانا می گوید عشق شخصیت او به کلر توصیف ناپذیر است، مثل داشتن یک شریک روحی است، کششی است حیوان گونه، مثل عشق در زندگی واقعی.
خانم مک ادمز می گوید شخصیت او کلر، ظاهرا عاشق عشق به مسافر زمان است، یعنی چیزی رویائی و عاشقانه است که در واقعیت، خیلی دشوار می شود -- سئوال این است که قابلیت سفر در زمان، آیا یک موهبت است یا یک مصیبت.
اریک بانا معتقد است که برای شخصیت های فیلم مصیبت است اما برای تماشاگران فیلم موهبت، برای سفر زمان در فیلم وسیله ای است که این دو را از هم جدا می کند و آنها را به تجریه وتحلیل در باره عشق به همدیگر وا می دارد.
برای نمایش بصری سفر در زمان، از ترفندهای سینمائی مختصری استفاده شده. کارگردان رابرت شوئنتکه می گوید متوجه بودیم که این فیلم از جلوه های بصری زیاد سوخت نمی گیرد بنابراین جلوه بصری باید نشان می داد که مفهوم سفر در زمان چه می تواند باشد برای شخصیت های فیلم و بنابراین این جلوه ها تا حدودی تکان دهنده هستند و سریع، که طبیعت غیرقابل کنترل و ناگهانی بودن آنها القا شود و برای نشان دادن آن از ریخته شدن ماسه در ساعت شیشه ای استفاده کردیم و پوست بدن که ور می آید... بنابراین چیزی به سر او می آید که امیدواریم طعمی از سفر در زمان به تماشاگر بدهد.
***
درقصه این فیلم، سفر زمان برای این زن و شوهر مشکل آفرین می شود و هر چند اینکه آدم بتواند مثلا به گذشته برگردد و با دوستهای قدیم یا عزیزان از دست رفته، دیدار داشته باشد... پدیده پرکششی است اما سفر زمان برای شخصیت اریک بانا در این فیلم همیشه با دردسر همراه است، خستگی شدید، برهنگی... و ضمنا هر وقتی به جائی می رسد کسی دنبالش است که دستگیرش کند یا کتکش بزند... اما این شخصیت، که اریک بانا نقش او را به قول منتقدها، با ظرافت و احساسات واقعی، بازی می کند، یک کتابدار است در کتابخانه که به خاطر مرگ ناگهانی مادرش، از بچگی بدون اینکه خودش بخواهد، مسافر زمان می شود و این وضع باعث انزوای او از اجتماع می شود و افسردگی به همراه دارد، ا اینکه با شخصیت دوست داشتنی ریچل ادمز، به نام کلر، برخورد می کند که به او می گوید انگار همیشه او را می شناخته و آینده شان به هم پیوسته است...
گفتیم که سفر زمان، استعاره ی کتاب خواندن می تواند باشد و این مرد هم که شغلش کتابداری است، به مسافر زمان خیلی برازنده است. آنها به قول کانی اوگل، منتقد روزنامه میامی هرالد، عشقی است که با این داستان، واقعا در محک زمان قرار می گیرد. . خوب، آن یک تعبیر است، ولی تعابیر دیگر هم می تواند داشته باشد، مثلا برای تای بر منتقد باستن گلوب، سفر زمان در بهترین حالتش می تواند تعبیری باشد برای لحظه های ارزشمند زندگی، که می خواهد بگوید این لحظه ها بیشتر مواقع از کنترل ما خارج هستند. اما البته همین منتقد هم فکر اصلی فیلم را جنون آمیز می داند.
راجر ایبرت، منتقد شیکاگو سان تایمز، از فیلم خوشش آمده به خاطر اینکه بانا و مک ادمز به نظر او به طرز شگفت انگیزی گرم و صمیمی هستند، علیرغم موضوع فیلم که آشکارا پوچ و بی معنی است. راجر ایبرت می نویسد اگر آدم به خودش اجازه بدهد که یک لحظه به تضادها و مشکلات منطقی قصه فکر بکند، به کلی در آن گم می شود. برای اینکه فیلم امکان فکر عینی را نمی دهد.
با وجود این، به قول جاستین چنگ، منتقد هفته نامه ورایتی، ممکن است فیلم «همسر مسافر زمان» سراپا بی معنی باشد، اما به عنوان یک افسانه، یا قصه شاه پریان، چرت و پرتی مقاومت ناپذیر است. چنگ می نویسد این فیلم در طبقه بندی فیلمهای مسخره اما دوست داشتنی و رویائی غیرممکن در ژانر افسانه علمی قرار می گیرد. مثل دیگر فیلمهای سفر زمان. چند سال پیش یک نمونه اش فیلمی بود با شرکت سندرا بولاک و کیانو ریوز، به نام «خانه ساحل دریاچه» The Lake House که از زمان گذشته یا آینده برای دیگری که در آن خانه ساحل دریاچه منزل گرفته بود، نامه می فرستاد، یا فیلم «مکانی در زمان» Somewhere in Time که اثری است قدیمی تر. در همه اینها، البته تماشاگر باید توانائی تفکر منطقی خودش را کنار بگذارد.
ولی در فیلم «همسر مسافر زمان» برخلاف فیلمهای سفر در زمان، مثل Back to the Future مثلا، از این وسیله برای تغییر آینده یا زمان حال استفاده نمی شود، یعنی هر چند قهرمان داستان به گذشته بر می گردد، اما قادر نیست آینده خودش را عوض کند. از این نظر، یک کم شبیه به فیلم «قضییه غریب بنجامین باتن» است که آن هم دو معشوق را نشان می داد که در جهت عکس هم در زمان، یا در عمر در واقع، حرکت می کردند. منتقد ورایتی، غیر از بازی ها، که همه منتقدها آنها را ستایش کرده اند، از تصاویر فیلم تعریف کرده که با حس فانتزی و تخیل که در محور قصه است، جلوه می دهد. بیشتر داستان فیلم «همسر مسافرزمان» در شیکاگو قرار است بگذارد اما مثل خیلی از فیلمهای دیگر این دوره و زمانه، در تورانتو فیلمبرداری شده، تعریف کرده.
از گزنده ترین نقدها، مال کایل اسمیت، منتقد نیویورک پست است که نوشته این فیلم سرو ته ندارد و معلوم نیست شروع و پایان آن کجاست، و دلیل آن را هم تغییر ناپذیر بودن وضع شخصیت اول فیلم، یعنی هنری، با بازی اریک بانا می داند. پیتر تراوس منتقد رولینگ استون نوشته ریچل ادمز و اریک بانا را در هر فیلمی حاضر است تماشا کند، اما فیلم «همسرمسافرزمان» زیاده روی می کند. او اشاره کرده که شخصیت ریچل دائم از این گله می کند که همسرش که مسافر زمان است مدام سالگردها و جشن تولد ها که او برایش بهترین غذاها را پخته، غایب است. پیتر راینز نوشته آدم لازم نیست برای شنیدن این گله ها که هر روز در منزل وجود دارد، پول بدهد برود سینما.
نویسنده:مهران
منبع:emshabtv.blogspot.com
اما با هوشياري ماموران پليس آگاهي شهريار ناكام ماند. اين مرد صبح پنجشنبه گذشته براي بازجويي تكميلي نزد قاضي شعبه 103 دادگاه شهر قدس انتقال يافت و همچنان انگيزه خود از جنايت را سوءظن اعلام كرد.
قاضي وليعهدي - رئيس شعبه 103 دادگاه شهر قدس - با اعلام اين خبر گفت: عامل جنايت، شامگاه چهارشنبه 4شهريور به خاطر عذاب وجدان تصميم بهخودكشي گرفت اما با حضور بموقع ماموران در اين كار ناكام ماند. او قصد داشت به زندگياش پايان دهد كه ماموران سر رسيدند و مانع او شدند.
وي ادامه داد: اين متهم صبح روز پنجشنبه به خاطر وضعيت نامناسب روحي، از بازداشتگاه به دادگاه انتقال يافت و تحت بازجويي قرار گرفت. متهم در بازجوييها باز هم مدعي شد كه انگيزهاش از جنايت سوءظن بوده و گفت كه به خاطر مرگ كودكان و افراد بيگناه بسيار ناراحت است.
وليعهدي افزود: متهم در اظهاراتش گفت كه به خاطر مرگ افراد بيگناه دچار عذابوجدان شده و قصد خودكشي داشته كه با حضور بموقع ماموران ناكام ماند.
رئيس شعبه 103 دادگاه شهر قدس همچنين با اشاره به دستگيري فردي كه گلولههاي جنگي را به مرد جنايتكار فروخته بود تاكيد كرد: عصر چهارشنبه گذشته، مرد 45سالهاي كه فروشنده هزارعدد تير به عامل اين جنايت بوده است، توسط ماموران پليس شهريار شناسايي و دستگير شد. اين مرد در بازجويي اوليه به فروش هزار عدد تير به محمد اعتراف كرد.
قاضي وليعهدي تصريح كرد: اين متهم در نزديكي محل سكونت مرد جنايتكار زندگي ميكرد و در جريان تحقيقات به افسران آگاهي گفته كه اين تعداد گلوله را در سال 64 به تهران انتقال داده و مدتي قبل از حادثه، به عامل جنايت فروخته است.
قاضي وليعهدي در پايان بيان كرد: متهم اصلي پرونده و فروشنده گلولهها با دستور قضايي روانه زندان شدند تا بعد از تكميل تحقيقات محلي و كسب اظهارات شاهدان حادثه، متهم براي بازسازي صحنه جنايت از زندان احضار شود.

به
گزارش جامجم، اوايل مهر سال گذشته دختري جوان به شعبه ششم بازپرسي
دادسراي عمومي و انقلاب ناحيه 5 تهران مراجعه و از مرد شروري شكايت كرد.
دختر
جوان در اظهاراتش به بازپرس يونسي گفت: شب گذشته براي خريد داروي مادرم به
داروخانه اي در ميدان ونك رفته بودم كه هنگام بازگشت به خاطر تاريكي هوا،
تصميم گرفتم با خودروي دربستي به خانهمان در يكي از محله هاي غرب تهران
بروم. به اين ترتيب از راننده يك دستگاه خودروي پژو كه مقابلم توقف كرد،
خواستم به طور دربستي به سمت غرب تهران حركت كند كه پذيرفت و حركت كرد.
در ميانه راه، متوجه شدم مرد راننده تغيير مسير داده و به سمت ديگري حركت ميكند. با مشكوك شدن به اوضاع، به راننده اعتراض كردم كه وي با چاقو مرا تهديد كرد اگر سر و صدا كنم، جانم را ميگيرد، گريه و التماس هم بيفايده بود. مرد شرور با زور و تهديدمرا ربود و به يك خانه ويلايي برد.
دختر جوان ادامه داد: وقتي وارد آن ويلا شدم، 2 جوان ديگر نيز آنجا بودند، مرد شرور با تهديد چاقو مرا به يكي از اتاقهاي خانه برد و مورد آزار و اذيت قرار داد و طلا، پول و گوشيتلفن همراهم را سرقت كرد و سپس با بستن چشمانم، مرا داخل خودرو انداخت و پس از يك ساعت مقابل بزرگراهي توقف كرد . مرد شرور و فرد ديگري كه صدايش را ميشنيدم، مرا از داخل خودرو به بيرون پرت كردند و متواري شدند. دقايقي پس از رفتن آنها متوجه شدم در حاشيه بزرگراه اشرفي اصفهاني هستم و در آنجا يك راننده عبوري متوجه من شد و مرا به خانهام رساند. پس از شكايت، پروندهاي تشكيل و به پايگاه دوم اطلاعات و امنيت تهران ارسال شد و چهرهنگاري رايانهاي از مرد شرور صورت گرفت و جستجو براي يافتن وي آغاز شد تا اينكه متهم پس از يك سال فرار 2 شب پيش هنگامي كه در يك تالار عروسي حوالي آزادراه تهران كرج كار ميكرد، شناسايي و دستگير شد. با انتقال اين متهم به مركز پليس، وي خودر را حامد معرفي و هرگونه آدمربايي و سرقت و آزار و اذيت شاكي را انكار كرد.
به دنبال انكار متهم، وي روز گذشته به شعبه ششم بازپرسي دادسراي عمومي و انقلاب ناحيه 5 تهران انتقال يافت و در تحقيقات قضايي هنگامي كه در مواجهه حضوري با شاكي قرار گرفت، اتهامات خود را پذيرفت.
حامد متهم در اظهاراتش به بازپرس يونسي گفت: شب حادثه به گمان اينكه اين دختر از خانه فرار كرده است، او را سوار خودرو كرده و به خانه يكي از اقوام بردم و با زور و تهديد مورد آزار و اذيت قراردادم و اموالش را سرقت و بعد وي را در خيابان رها كردم.
بنا بر اين گزارش، متهم با قرار قانوني از سوي بازپرس يونسي رئيس شعبه ششم دادسراي عمومي و انقلاب ناحيه 5 تهران روانه زندان شد، تحقيقات تكميلي از وي ادامه دارد.
![]() |
| *** عكس از ايسكانيوز |

چرا اين حادثه اتفاق افتاد؟
محل حادثه يك مجتمع مسكوني متعلق به من و همسر اولم است و خودمان در نيمطبقه اول زندگي ميكرديم.
برخي از واحدها را فروخته بوديم و از 2 سال قبل هم واحد 10 را كه در طبقه سوم مجتمع بود، به پسر يكي از همسايهها فروخته بودم. اما از اوايل ارديبهشت امسال با خريدار آپارتمان اختلاف پيدا كرده بودم كه اين جنايتها به دنبال اين اختلافها رقم خورد.
موضوع اختلاف شما چه بود؟
خريدار آپارتمان پسر همسايه آدم خوبي نبود و مدام افراد مختلفي را به خانهاش ميآورد و خانهاش را پاتوقي براي افراد مجرد و لاابالي كرده بود. چند بار به وي و پدرش تذكر دادم، اما توجهي به حرفها و اعتراضات من نداشت و بارها با من درگير شدند. از چند ماه قبل متوجه رفتارهاي مشكوك 2 همسرم زهرا (48 ساله) و سكينه (25 ساله) و دختر 20 سالهام (صديقه) با پسر همسايه صاحب آپارتمان شدم.
به همگي آنها اعتراض كردم و خواستم تا به ادامه ارتباط با اين جوان و دوستانش خاتمه دهند كه توجهي به حرفهايم نكرده و هرازگاهي با هم صحبت ميكردند. ديگر از اين وضعيت خسته شده بودم، بنابراين موضوع را به تعدادي از مغازهداران و همسايهها و حتي پدر مرد جوان گفتم، اما بيفايده بود.
حادثه چگونه رقم خورد؟
هنگام عصروقتي به خانه بازگشتم، متوجه شدم پسر همسايه مقابل در ورودي مجتمع به همراه پدر و يكي از دوستانش با يك دستگاه موتورسيكلت ايستاده است. به آنها اعتراض كردم كه درست نيست در اين محل توقف طولاني داشته باشند و افرادي را به خانه خود راه دهند كه شروع به فحاشي به من كردند و من هم عصباني شدم و از خانهام 3 قبضه سلاح را كه هميشه زير تختخوابم پنهان ميكردم، برداشتم و به سوي آنها آتش گشودم كه آنها با صداي داد و فرياد فرار كردند، اما من همچنان با كلاشينكف شليك ميكردم و با كلتها تير هوايي ميزدم. تيرها به تعدادي از رهگذران اصابت كرد. تصميم به كشتن مرد همسايه و پسرش گرفته بودم.
چرا به ديگر همسايهها شليك كردي؟
از راهپلهها بالا ميرفتم كه دختر همسايه با گشودن در آپارتمان شروع به فحاشي به من كرد و با مشاهده سلاحها، از من خواست با خانوادهاش كاري نداشته باشم كه چند تير به سوي وي (فاطمه) شليك كردم كه روي پلهها افتاد و تكان نخورد. در همين موقع همسر و دخترم به سراغ من آمدند تا مرا آرام كنند كه به طرف آنها نيز شليك كردم و آنها نيز وحشتزده شروع به دويدن از راهپلهها كردند كه آنها را تعقيب كردم و چند طبقه بالاتر، با شليك 3 تير به هر يك از آنها، به زندگيشان پايان دادم.
در جريان اين تيراندازي چه تعداد گلوله شليك كردي؟
1920 تير از 2000 تيري كه همراه داشتم، شليك كردم.
سلاحها را از كجا آورده بودي؟
سال 64، 3 قبضه كلت و كلاشينكف را به همراه فشنگها به سرقت برده و در خانهام نگهداري ميكردم.

به
گزارش «جامجم»، ساعت 9 بامداد 31 مرداد امسال مردي با مركز فوريتهاي
پليسي 110 كرج تماس گرفت و از كشته شدن زن همسايهاش به نام معصومه در
طبقه دوم خانهاي واقع در محله 45 متري گلشهر، خيابان ابوذر، كوچه مطهري
خبر داد.
پس از اين تماس، ماموران كلانتري 17 مهرويلا كرج به محل
حادثه اعزام شدند كه معلوم شد؛ جسد معصومه زن جوان در اتاقنشيمن افتاده و
شوهرش با تيغ اقدام به خودكشي كرده كه ناموفق بوده است.
به اين ترتيب، موضوع به بازپرس رضايي كشيك ويژه قتل كرج اطلاع داده شد و بازپرس جنايي همراه با كارآگاهان جنايي اداره آگاهي استان تهران به محل حادثه عزيمت كردند كه در بررسي از اين محل، معلوم شد زن جوان 4 ساعت از مرگش ميگذرد و آثار ضربه به سرو سرنگ روي دستانش مشهود است و اثاثيه منزل به هم ريخته شده است.
باهماهنگي قضايي، جسد زن جوان براي بررسي علت مرگ به پزشكي قانوني انتقال يافت و تحقيق از ساكنان مجتمع آغاز شد.
زن همسايه راز قتل را برملا كرد
يكي از ساكنان مجتمع در اظهاراتش به پليس گفت: زوج مستاجر از 10 ماه قبل، زندگي مشترك خود را شروع و از 3 ماه قبل به اين محل نقل مكان كرده بودند. از همان روز اول كه به اين محل آمدند، با هم اختلاف داشتند و هميشه به خاطر دخالت اطرافيان، با يكديگر مشاجره ميكردند.
ساعت 16 عصر جمعه هنگامي كه رضا - مرد مستاجر - از محل كارش به خانه بازگشت، دوباره صداي مشاجره آنها را شنيدم، به گمان اين كه دعواي خانوادگي است، به موضوع توجهي نكردم و به خانه ام بازگشتم.
يك ساعت بعد، صداي مشاجره اين زوج بالا گرفت، ديگر طاقت نياوردم و به درخانه آنها رفتم و با زدن چند ضربه به در آپارتمان، زن و مرد جوان را صدا زدم كه مرد خانواده رضا بيرون آمد و وقتي علت را پرسيدم، جوابي نداد و عنوان كرد؛ حال همسرش خوب است. در همين موقع بوي گاز به مشامم رسيد، وحشت كردم و سريع فلكه اصلي گاز شهري را قطع كردم.
زن همسايه ادامه داد: چند ساعت بعد، صداي فرياد زن جوان به گوش رسيد كه شوهرش او را كه از خانه بيرون آمده بوده كشان كشان به داخل خانه ميبرد. موضوع را با شوهرم در ميان گذاشتم و چند بار با مركز فوريتهاي پليسي 110 تماس گرفتم و ماجرا را به آنها اطلاع دادم كه گفتند، چون موضوع خانوادگي است، نميتوانند دخالت كنند.
وي ادامه داد: تا صبح صداي نالههاي خفيف زن جوان را ميشنيدم و به دنبال فرصتي براي نجات وي بودم تا اين كه فريادهاي مرد همسايه را شنيدم كه همسرش را صدا ميزد، به همراه شوهرم به خانه آنها رفتيم كه متوجه شديم معصومه، زن همسايه به قتل رسيده و اثاثيه خانه به هم ريخته و شوهرش تيغي در دست، قصد خودكشي دارد.
بلافاصله با اورژانس و پليس تماس گرفتم، اما خيلي دير شده بود. كارآگاهان جنايي آگاهي استان تهران با اطلاعاتي كه اين زن و ديگر همسايهها به دست آوردند، به تحقيق از شوهر مقتول رضا پرداختند كه وي به درگيري با همسرش اعتراف و در خصوص انگيزههاي قتل وي سكوت كرد.
بنابر اين گزارش، رضا متهم به قتل به اداره جنايي آگاهي استان تهران انتقال يافت و تحقيقات تكميلي از وي آغاز شده است.

به
گزارش جامجم، روز يازدهم مرداد امسال مردي به دادسراي جنايي كرج رفت و از
ناپديد شدن دختر 9 سالهاش در حاشيه رودخانه كرج خبر داد.
مرد شاكي
در اظهاراتش به قاضي علي اشرف، معاون دادستان و سرپرست دادسراي جنايي كرج
گفت: روز حادثه همراه اعضاي خانوادهام از شهرستان اراك به سمت يكي از
شهرهاي شمالي كشور به راه افتاديم. هنگام ظهر تصميم گرفتيم براي دقايقي
حوالي رودخانه كرج استراحت كنيم و سپس به مسيرمان ادامه دهيم. در همين
موقع دختر 9 سالهام زهره كمي از ما دور شد و به سمت حاشيه رودخانه رفت،
اما ديگر خبري از او نشد و به طرز مرموزي ناپديد شد.
پس از شكايت اين مرد، دستور ويژهاي صادر شد و كارآگاهان جنايي آگاهي استان تهران همراه ماموران امداد و نجات آتشنشاني و غواصان عازم محل حادثه شده و پس از 4 شبانهروز موفق به يافتن دختر خردسال نشدند.
جستجو براي يافتن اين دختر در حالي ادامه داشت كه روز دوم خرداد امسال بار ديگر دختر 21 ماههاي به نام مهشاد كه همراه اعضاي خانوادهاش به حاشيه رودخانه رفته بود، به طرز مرموزي ناپديد شد. كارآگاهان جنايي كه احتمال ميدادند ميان ناپديد شدن اين 2 كودك ارتباطي وجود دارد، به تحقيق در محل حادثه پرداختند و متوجه شدند، محل گم شدن زهره با مهشاد، 5 كيلومتر فاصله داشته است.
با به دست آمدن اين اطلاعات، رسيدگي به پرونده وارد مرحله جديدي شد و تلاش كارآگاهان جنايي آگاهي استان تهران براي فاش شدن راز گم شدن اين 2 كودك ادامه داشت تا اين كه هفته گذشته، گزارشي از سوي پليس آگاهي همدان در اختيار كارآگاهان اداره جنايي آگاهي استان تهران قرار گرفت، مبني بر اين كه مرد كيفقاپي به نام شهرام را دستگير كردهاند كه ادعا ميكند، دوستش جعفر 2 كودك را در جاده چالوس كرج به انگيزه سرقت به قتل رسانده است.
ماموران پس از اين گزارش، با هماهنگي قضايي مرد كيفقاپ (شهرام) را براي ادامه تحقيقات به اداره جنايي آگاهي استان تهران انتقال دادند و به تحقيق از او پرداختند.
مرد كيفقاپ راز قاتل بودن دوستش را برملا كرد
شهرام، متهم در اظهاراتش به پليس گفت: 2 هفته قبل از دستگيري هنگامي كه به ديدن دوست معتادم، جعفر در منزلش واقع در ورامين رفته بودم، او برگهاي از روزنامه كه تصوير 2 دختر گمشده در آن چاپ شده بود را به من نشان داد و گفت: دچار عذاب وجدان شده و ميخواهد رازي را بعدها براي من برملا كند. گمان بردم ميان تصاوير چاپ شده در روزنامه و دوستم بايد ارتباطي باشد.
به اين ترتيب، با او شروع به صحبت كردم كه ادامه داد، 2 بار به انگيزه سرقت از مسافران به حاشيه رودخانه چالوس رفتم و در هر بار متوجه دختر خردسالي شدم كه در حاشيه رودخانه در حال بازي بود.
وسوسه شدم طلاهاي آنها را سرقت كنم، با نزديك شدن به دختران خردسال، آنها را ربودم و پس از سرقت طلاهايشان، با دستانم گلوي آنها را فشار دادم تا اينكه آنها فوت كردند.
وقتي از مرگ آنها مطمئن شدم، اجساد را در رودخانه انداختم و طلاهاي مسروقه را نيز فروخته و با پولش مواد مخدر خريدم تا اينكه در روزنامه تصاوير 2 مقتول را ديدم و اكنون عذاب وجدان لحظهاي مرا رها نميكند. متهم ادامه داد: پس از شنيدن اظهارات دوستم، قصد داشتم او را به پليس معرفي كنم كه هنگام سفر به همدان به اتهام كيفقاپي دستگير شدم.
انكار قاتل كودكان
به دنبال اظهارات اين مرد، شامگاه 30 مرداد امسال مخفيگاه جعفر در ورامين شناسايي و اودستگير و به مركز پليس منتقل شد. وي در بازجويي گفتههاي دوستش را نپذيرفت و هرگونه سرقت و قتل را انكار كرد.
بنابراين گزارش، تحقيقات تكميلي از متهمان در حالي ادامه دارد كه آنها امروز به محل گم شدن 2 دختربچه در حاشيه رودخانه كرج انتقال مييابند تا در حضور كارآگاهان جنايي آگاهي استان تهران معلوم شود، اظهارات متهمان صحت دارد يا نه.

سيد
منصور هاشميان ، داديار شعبه اول دادسراي جنايي تهران با اشاره به اين خبر
به «جامجم» گفت: در يكي از روزهاي خرداد امسال زن جواني با حضور در
دادسراي جنايي با ارائه شكايتي عنوان كرد، چندي پيش جواني با قرار گرفتن
در مسيرم، به بهانههاي مختلف از من خواستگاري كرد و سرانجام با اصرارهاي
وي، موضوع را با خانوادهام در ميان گذاشتم و او به خواستگاريام آمد و
ازدواج كرديم، اما يك ماه پس از شروع زندگي مشترك او به بهانه واردات كالا
13 ميليون تومان از پدرم قرض گرفت و به يكباره ناپديد شد.
شاكي
ادامه داد: به دنبال اين موضوع، به جستجوي او پرداختم، اما بينتيجه بود
تا اين كه او خود با من تماس گرفت و زماني كه وي را تهديد به شكايت كردم،
با من قرار گذاشت تا مقداري از پولهاي دريافتي را پس دهد، در عين حال
تهديد كرد از من انتقام خواهد گرفت و حالا بيم آن ميرود او تهديدهاي خود
را عملي كند.
دستگيري در محل قرار
داديار شعبه اول دادسراي جنايي افزود: پس از شكايت زن جوان، پرونده به پليس آگاهي ارجاع شد و ماموران با آموزش زن جوان از وي خواستند تا بدون ترس در محل قرار با همسرش ملاقات كند و هنگامي كه شوهر اين زن در محل حاضر شده بود، از سوي پليس آگاهي دستگير شد.
متهم پس از انتقال به پليس آگاهي گفت به دليل مشكلاتي كه داشته، مبلغ 13 ميليون تومان قرض گرفته است اما پس از بررسي اسناد و مدارك كشف شده از متهم، معلوم شد وي با شناسنامه جعلي، با زن شاكي ازدواج كرده و پس از كلاهبرداري متواري شده است.
هاشميان اضافه كرد: در ادامه تحقيقات متهم بيان كرد پيش از اين با يك زن ديگر نيز ازدواج كرده بود، اما پس از جدايي و ازدواج با شاكي، براي آن كه موضوع ازدواج قبلي او فاش نشود، براي خود شناسنامه جعلي تهيه كرده است.
هووها در دادسرا
داديار جنايي تصريح كرد: پس از اين اظهارات، در حالي كه تحقيق از متهم در پليس آگاهي ادامه داشت اين بار 2 زن جوان با حضور در شعبه اول دادسراي جنايي بيان كردند قصد دارند با ارائه وثيقه مقدمات آزادي شوهر خود را كه گفته ميشود به دليل درگيري دستگير شده است فراهم كنند كه پس از اين اظهارات 2 زن مراجعهكننده به دادسرا بدون آن كه همديگر را بشناسند، متهم را به عنوان همسر خود معرفي كردند كه پس از تحقيق معلوم شد 2 زن مراجعهكننده هووي هم هستند و آنها نيز در دام مرد شياد گرفتار شدهاند. به اين ترتيب معلوم شد، متهم اين 2 زن را نيز فريب داده و پس از ازدواج و كلاهبرداري متواري شده است و حالا كه دستگير شده، با آنها تماس گرفته و گفته در دام يك توطئه گرفتار شده و براي آزادي خود نياز به سند ملكي به عنوان وثيقه براي ارائه به دادگاه دارد كه پس از تاخير يكي از همسرانش، از همسر ديگر خود درخواست تهيه سند را كرده است. هاشميان افزود: به دنبال اين ماجرا، 2 زن جوان نيز به عنوان شاكي شكايتي را عليه متهم ارائه كردند و اين فرضيه كه وي با اغفال و فريب زنان و دختران از آنها سرقت و كلاهبرداري ميكرده است، قوت گرفت.
11 زن فريبخورده
قاضي پرونده اضافه كرد: با دستور قضايي، تحقيقات پليس آگاهي وارد مرحله تازهاي شد و در طول 2 ماه از زمان بازداشت متهم، 11 زن جوان كه فريب مرد شياد را خورده بودند با مراجعه به دادسراي جنايي عليه وي شكايت كردند.
با بررسي شكايت شاكيان مشخص شد، متهم خود را تاجر، دكتر، مهندس، دانشجو و ... معرفي و هنگام خواستگاري دختران جوان عنوان ميكرده است والدينش در كشور آمريكا زندگي ميكنند و وي به قصد واردات و صادرات كالا به ايران سفر كرده و يكي از آرزوهايش ازدواج با دختر ايراني بوده است و پس از جلب اعتماد دختران جوان و بستگان آنها، در مرحله بعدي به بهانه نياز مالي مبالغ گزافي به عنوان قرض از آنها دريافت و يا پول و طلاهاي موجود در خانه آنها را سرقت كرده و متواري ميشده است.
افزايش شاكيان
هاشميان با اشاره به ادامه تحقيقات از اين متهم گفت: در حال حاضر پرونده 11 شاكي متهم كه آنها را با استفاده از اسناد و مدارك جعلي به عقد و ازدواج خود درآورده، در دستور كار پليس آگاهي قرار دارد و احتمال دارد تعداد شاكيان وي افزايش يابد، زيرا وي بيان ميكرده است قصد سفر به خارج از كشور را دارد و بزودي پس از بازگشت به كشور، به اتفاق آنها به آمريكا سفر خواهد كرد.
قاضي جنايي با هشدار به خانوادهها بخصوص دختران جوان، از آنها درخواست كرد از اعتماد به افرادي كه در پوشش القاب دكتر، مهندس يا تاجر و امثالهم به خواستگاري ميآيند، خودداري كرده و پس از تحقيقات لازم، اقدام كنند.
هاشميان افزود: متاسفانه شاكيان پرونده فريب القاب و چربزباني متهم را خوردهاند و پيگيريهاي اولين شاكي كه تا يك قدمي شناسايي محل سكونت متهم پيش رفته بود، موجب شد تا اين شياد حرفهاي از سايه خارج شده و در مرحله اول با تهديد و سپس با پرداخت پول دريافتي به نوعي موضوع را خاتمه دهد كه با هوشياري زن جوان و شكايت، راز ازدواجهاي متعدد اين متهم فاش شد.
داديار جنايي تاكيد كرد: اين پرونده همچنان در دستور كار پليس آگاهي قرار دارد و در چند روز آينده با سرنخهايي كه در ارتباط با ديگر اعمال مجرمانه متهم به دست آمده، ابعاد تازهاي از اقدامات مجرمانه وي فاش خواهد شد.
در پي به قتل رسيدن يك پيرزن در مركز تهران، پروندهاي پيش روي بازپرس و پليس جنايي گشوده شد. ![]() به گزارش ايسنا ، ساعت 12 ظهر چهارشنبه 28 مردادماه زنگ تلفن همراه قاضي محمدشهرياري بازپرس كشيك قتل پايتخت به صدا درآمد و ماموران كلانتري 107 فلسطين وي را در جريان به قتل رسيدن پيرزني 70 ساله در منزلش واقع در خيابان سپهبدقرني قرار دادند كه بلافاصله بازپرس ويژه قتل در راس اكيپي تخصصي از عوامل بررسي صحنه جرم در محل حادثه حضور يافت و تحقيقات خود را آغاز كرد. بازپرس جنايي تهران پس از حضور در قربانگاه اين پيرزن در حالي با جسد وي روبهرو شد كه با وارد آمدن ضربات جسم سخت به ناحيه سرش از پاي درآمده بود. قاضي شهرياري پررنگترين فرضيه درباره انگيزه عامل يا عاملان اين جنايت را سرقت عنوان كرد و گفت: همسر مقتول پس از بازگشت به خانه با جسد همسر خود مواجه شده و ماموران را از اين حادثه باخبركرده است. او افزود: همسر مقتول به جمع آوري اشياي قديمي و گران قيمت اشتغال دارد و مدعي است كه بيش از 50 ميليون تومان از اشياي وي به سرقت رفته است. بازپرس ويژه قتل تهران از ادامه تحقيقات جهت كشف زواياي پنهان اين حادثه و شناسايي و بازداشت عامل يا عاملان جنايت خبر داد. |
|
|
پس از گذشت 11 روز جسد راننده لودر مدفون شده در تونل توحيد بيرون آورده شد.
محمد شهرياري، بازپرس شعبه هفتم دادسراي امور جنايي تهران بزرگ با اعلام
اين خبر افزود: پس از گذشت 11 روز ماموران آتش نشاني و كارگران تونل توحيد
جسد محمد 28 ساله را از داخل تونل بيرون آوردند.
وي ادامه داد: خانواده محمد از مقصران وقوع اين حادثه اعلام شكايت كردند و خواستار رسيدگي به پرونده چگونگي فوت فرزندشان شدهاند.
| خبرگزاری ایسکانیوز : شمار قربانیان انفجار در بزرگ ترین نیروگاه برق آبی دنیا در شرایطی افزایش یافت که 58 نفر همچنان ناپدید هستند. | ||||||
بررسی های کارشناسان نشان می دهد ترکیدن یک ترانسفورماتور مملو از نفت ، این رخداد تلخ را در روز دوشنبه رقم زد. «سایانو شوشنسکایا» که بزرگ ترین نیروگاه برق آبی دنیاست 245 متر بلندا دارد و طول آن یک کیلومتر است.این نیروگاه . روی روخانه «ینیسی» در جنوب «سیبری» قرار دارد و مسئولان می گویند سد آن ، آسیب ندیده است. آلودگی شیمیایی ناشی از انفجار نیروگاه ، آلودگی روخانه «ینیسی» را که به طرف قطب شمال جریان دارد به همراه داشته است و هزاران قطعه ماهی نیز تلف شده اند. همچنین ، بستگان کارگران ناپدید شده می گویند از این می ترسند که مسئولان حقیقت را درباره سرگذشت عزیزانشان نگفته باشند. «نیکولای بولاکین» شهردار «آباکان» که در نزدیکی نیروگاه «سایانو شوشنسکایا» قرار دارد تصریح کرد : آب آشامیدنی این شهر آلوده نشده است زیرا از رودخانه دیگری تامین می شود.گزارش ایسکانیوز می افزاید ، وی البته آلوده شدن آب حوضچه های پرورش ماهی منطقه را به خاطر نشت 40 تن روغن ژنراتور تائید کرد. «سرگئی شویگو» وزیر امور اضطراری روسیه نیز خاطرنشان ساخت : برای پی بردن به علت اصلی بروز رخداد ، به یک هفته وقت نیاز است. وی تاکید کرد : تعمیر نیروگاه آسیب دیده یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار هزینه در بر خواهد داشت. | ||||||